استاد محمد بهمن بیگی ایلخان فرهنگی ایلات و عشایر ایران

در گذشته اشاره کردم که استاد بهمن بیگی تمایل زیادی به بزرگی داشته و الگویش برای بزرگی هم بزرگی به سبک ایلخانی گری بوده است. در داستان گرگین که در مورد اصل و نسب خود صحبت می کند و تمایل گرگین خان(جد استاد) را برای دادن سفره های رنگی و عریض و طویل، داشتن برو و بیا و دعوت از بزرگان و مسئولین دولتی بیان می کند در واقع به نوعی خواسته یا آرزوی ذهنی خود را ابراز می دارد. یک اصل در روان شناسی تجربه شده است که می گوید:«انسان از چیزی حرف می زند که می خواهد». در واقع بهمن بیگی هم در بسیاری از نوشته ها به این موضوع توجه جدی و آرزوگونه دارد.

او همانند پدربزرگش تمایل به بزرگی و سروری داشته است. البته این حس در آن زمان در اکثر مردم عشایر که تحت نفوذ ایلخانها بوده اند وجود داشته و هر خانواده ای سعی می کرد با ذکر افتخارات خانوادگی و شخصی خود، موضع بالاتری داشته باشد. بعضی ها برای اینکه این افتخارات را کسب کنند مجبور می شدند در جنگها رشادت ها به خرج بدهند. یا عده ای برای اینکه شهرت پیدا کنند و مهم شوند سعی می کردند حتی چند روزی زندان بشوند.

یکی از کلانتران طایفه عمله قشقایی با همین شگرد به مقام بیگی که بالاتر از کدخدا و پایین تر از خانی می باشد رسید و بعداً به علت لیاقتهای بعدی که نشان داد به مقام کلانتری طایفه آردکپان نائل شد. طبق شنیده ها داستان از این قرار بوده که ایلخان با اردوی خود قصد حرکت به سمت چادر نامزد خود و سرکشی داشته است. در آن زمان دختران اهمیت و ارزش زیادی داشتند مخصوصا نامزد ایلخانی را هیچ کس نمی دید حتی خود ایلخان هم نتوانسته بود نامزدش را ببیند. ایلخان دوست داشت نامزدش را ببیند ولی می دانست نامزدش از جایگاهش بیرون نخواهد آمد. به عده ای از نزدیکان دستور داده بود هرکس کاری کند که ایلخان بتواند نامزدش را ببیند جایزه ی بزرگی دریافت خواهد کرد. یکی از همراهان ایلخان به محض رسیدن به نزدیکیهای چادر نامزد ایلخان، با اسب حرکات عجیب و غریب انجام می دهد. در میان این سنگلاخ های برهنه قشلاق با سرعت بسیاز زیاد، مانورهای محیرالعقول می دهد. همه فکر می کنند آن فرد دیوانه شده است به نحوی که همه نگران حال او می شوند. در آن سرعت زیاد مدام پیاده می شود و سوار می شود و حرکت خود را زیر سینه اسب ادامه می دهد.

در نهایت به علت نگرانی عمومی که ایجاد شده بود نامزد ایلخانی از جایگاهش بیرون آمده و ایلخان او را می بیند و همراهان به فرد سواری و قیقاج کن خبر می دهند که موفق شدی ایلخان را به آرزویش برسانی، بیا و جایزه خودت را بگیر.

موقعی که به ایلخانی برای گرفتن جایزه مراجعه می کند ایلخان همه را موظف می کند از این به بعد او را با لقب ارجمند بیگ(بگ ترکی) صدا بزنند.

مردم حاضر بودند برای ترقی اصل و نسب خود، جان خود را کف دست بگذارند. در این راه رقابت عجیب و سازنده ای در میان ایل حاکم بوده است.

بهمن بیگی و خانواده او نیز از این امر مستثنی نبوده است. بهمن بیگی می دید که تمام الزامات بزرگی را دارد ولی ایلخان در ایل یک نفر است و از طرفی هم موروثی است و هر کسی نمی تواند به آن برسد. لذا چاره ای نو می اندیشد. او به دنبال قله ای بوده است که هنوز فتح نشده است. بزرگترین دلیل باهوشی بهمن بیگی در همین نکته نهفته است که برای رشد و بزرگی خود، راهی را برمی گزیند که دیگران تابحال یا نخواسته و یا نتوانسته اند بروند. رمز موفقیت بهمن بیگی در این نکته نهفته است. زیرا هر قله ای که فتح می شود تبدیل به تفریحگاهی می شود که دیگر فتح آن افتخار نیست.

بهمن بیگی با هوش و درایتی که داشت با سواد کردن مردم عشایر و ایلات ایران را برای بروز استعدادهای و شکوفائی شخصیت خود بر می گزیند و قله را تمام و کمال فتح می کند.

در این راه آنقدر افتخارات کسب می کند که در ذهن و یاد مردم ایران و جهان به ایلخان فرهنگی ایلات و عشایر ایران مشهور می شود. سمتی که بسیار بالاتر از ایلخانی گری یک ایل بوده است و نامش در جهان برای همیشه جاودانه می شود.

جایزه نوبل فرهنگی کروبس کایا بهترین دلیل و اثبات مطالب فوق است.

/ 1 نظر / 29 بازدید
افراسیاب

درود بیکران یادش گرامی